شهاب الدين احمد سمعانى

133

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شعر يسرّك ان ترى قلبى حزينا * لك البشرى بما ترضى رضينا و لكنّى اذا وطّنت نفسى * بما تهوى و كنت أرى حزينا إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ بشارت به خلعت بود ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا اشارت به سرّ خلعت بود . إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ رخسارهء با جمال بود ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا بر آن رخساره بر شكل خال بود . اى دوست آدم صفى را هم كسوت جلال و قرطهء جمال إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ داده بودند و هم مرقّع 73 فقر إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ، تا اگر ملايكهء ملكوت از علوّ مقام و سموّ اقدام و رفعت ايّام و بزرگى نام او تعجّب كنند طراز اعزاز و كسوت جمال به ايشان نمايد ؛ و اگر نهاد او به عجب پيش آيد آنگه مرقّع فقر به وى نمايد تا دست بر خويشتن دارد . و آنكه آن مهتر را آن لقمه در حلق ماند همين سرّ بود . هشت بهشت اقطاع وى كردند ، مزامير انس در مقاصير قدس سماع وى كردند 74 ، تاج تعليم و افسر تقديم و خلعت تكريم و انوار صنع لطف قديم بر سر سرّ وى نثار كردند و ارواح لطيف را كه در مسا و صباح ، غبوق و صبوح و اقداح شراب 75 عبادات كشيده بودند به شاگردى وى فرستادند ، قالَ : يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ . بيت اى افسرِ خوبىّ زمانه * اى من به تو هموار شادمانه 76 اى خاتم ملك را نگينه * و اى گوهرِ تاج را ميانه 77 آنگه دانهء گندم را كه سينه‌اش به تيغ نياز مجروح بود بر مركب قهر با اقداح زهر 78 از كمين غيب بر فرستادند تا بر قافلهء جلال و راحلهء جمال آدم زد طيلسان اصطفايش در ربود و عصاى « وَ عَصى » * در دستش نهاد و مرقّع فنسى و لم نجد له عزما در وى پوشيد و ركوهء فقر و فاقهء رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا 79 به وى داد و باديهء مردم‌خوار عشق در پيشش نهاد 80 كه در طريقت رفتن ذلّ نبود 81 و در راه حقيقت جز در دل منزل نبود . بيت در راه تو قوت عشق جز دل نبود * جز منزِل درد ، هيچ منزل نبود بيهوده به گردِ تو نبايد گرديد * آن را كه به بيلِ عشقِ تو گل نبود 82 شعر ما زلت انزل فى ودادك منزلا * يتحيّر الالباب عند نزوله